دريا


Wednesday, September 12, 2007

نقل مکان کردم به جایی قشنگ و با صفا تا شاید این بار دل و به «دریا» بزنم


Comments:
با سلام
به جاي قشنگ
رفتن درسته اما دل به دريا زدن همچين آسون نيست و خطر موج وكوسه و سوسمار و... را نيز بايد حساب كنيد .
خوشحال ميشم فرصت شد به وبم سر بزنيد
همواره شاد وتندرست
 
ا ورق بعدي به روزم
گفتم منهم دوست ندارم قهرمان داستانها در آخر قصه ها از گرسنگي بميرن. يا اينقدر غصه بخورن كه بميرن. دوست دارم همهٌ مردم ، همهٌ مردمي كه توي قصه ها زندگي مي كنند تا آخر قصه زنده باشند و در آخر قصه هيچكس آرزويي كه به آن نرسيده باشد نداشته باشد.
آقاي طريقت نژاد كه حرفهاي من را شنيد، خم شد زانوهايش را مقابل من روي زمين گذاشت، به چشمان من نگاهي كرد و دستش را كنار گوشم گرفت و آهسته گفت: اينها، اينهايي كه مي گويي ، مال ورق بعديه. برگ بعدي كتاب سرنوشت ما...
 
سلام شما درگذشتین و زنده نیستین؟ سایتتون که از کار افتاده این وبلاگ هم بروز نمیشه یعنی مشغول زندگی شخصی هستین یا زنده نیستین؟

 
Post a Comment

دوستان:

آرشيو: