دريا
|
|
Thursday, April 03, 2003
سرم نبض ميزنه
چشمانم باز نميشه اما بي اختيار نگاهت مي كنم در درياي اطلاعاتت مي گردم و خودم را در فضاي مجازيت غرق مي كنم نبض سرم بيشتر شده سعي مي كنم فراموش كنم اما چشمانم ديگه باز نميشه لحظه اي ميبندم و سعي مي كنم دوباره نگاهت كنم اما اينبار تو جوابم ميكني قفل ميكني اينگار به زبون بي زبوني گفتي بسه ديگه نگاهت كردم لمست كردم چشمانم را بستم و فقط به اين فكر كردم نبض اكتريكي زندگي ام با تو جون ميگيرم
Comments:
Post a Comment
|
|
||||||||||||
|
|
|||||||||||||